خاطره ای از علامه جعفری
علامه
جعفری میگفتند تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم:
«یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر شما بشناسم که چه جوری
منو میبینید؛ نشونه
ا
ش هم
این باشه که تا وارد صحن حرمتون شدم،
اولین کسی که با من
حر
ف میزنه،
من پیامتونو بگیرم.»وارد صحن که شدم خانممو گم کردم. اینور
و
بگرد، اونور و
بگرد، یه دفه دیدم چند قدم جلوتر داره به سمت حرم میره، خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که «کجایی؟»روشو که برگردوند دیدم زن من نیست، بلافاصله بهم گفت: «خیلی خری»
حالا منم مات مونده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه. خانمه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاش میکنم، دوباره گفت: «نه فقط خودت، پدر و مادر و جد و آبادتم خرند».
ایشون میگفت: این داستان رو برا شهید مطهری تعریف کردم تا ۲۰ دقیقه میخندید

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:50 توسط امیرحسین
|
در این وبلاگ سعی میشود تا در همه زمینه ها مطالب روز و جدید قرار گیرد